...عتــــــرتکده
عترت، رمــــــز خلقت

فقــــط با دقت بخوانیمـــــ، برای اهل درک و فهمــــ عبرت است....

سلمان فارسی از بازار آهنگران كوفه عبور می كرد، دید مردم دور جوانی را گرفته اند، و آن جوان بیهوش روی زمین قرار گرفته است.

وقتی كه مردم حضرت سلمان را دیدند، از محضر ایشان درخواست كردند كه دعائی بخواند، تا جوان از حالت بیهوشی نجات یابد.

سلمان وقتی كه نزدیك جوان آمد، جوان برخاست و گفت: مرا عارضه ای نیست، از این بازار عبور می كردم دیدم آهنگران چكش های آهنین می زنند، یادم آمد كه خداوند متعال در قرآن می فرماید:

"برای كفار گرزها و عمودهای آهنین است كه بر سر آنها مهیا باشد"( لهم مقامع من حدید حج : 21) تا این آیه را شنیدم این حالت به من دست داد.

سلمان به آن جوان علاقمند شد و محبت او در دلش جای گرفته و او را برادر خود قرار داد، و پیوسته با همدیگر دوست بودند: تا اینكه آن جوان مریض شد و در حالت احتضار افتاد، سلمان به بالین وی آمد و بالای سر او نشست.

در این حال سلمان به عزرائیل توجه كرد و گفت: ای عزرائیل! با برادر جوانم مدارا كن و نسبت به وی مهربان و رئوف باش!

عزرائیل در جواب گفت: ای بنده خدا، من نسبت به همه افراد مؤمن مهربان و رفیق می باشم.[1]


[1] - أمالی، مفید، محمد بن محمد، كنگره شیخ مفید - قم، چاپ: اول، 1413ق، النص، ص136.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : جوان، گرز، آهنین، قیامت، عزراییل،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : دغدغه مند
نظرسنجی
کدام بیان برای بیان مطالب این وبلاگ را می پسندید؟





کدام بیان برای بیان مطالب این وبلاگ را می پسندید؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات